شمارهٔ ۱۱

غزلیات

چو بگشایی لب شکر شکن را
لبا لب در شکرگیری سخن را

لبت گوید دلیری کن به بوسی
مرا زهره نباشد، صد چو من را

به دل آتش زدی و می دمی دم
بخواهی سوخت جان ممتحن را

شدی در بوستان روزی به گل گشت
نمودی روی خوبان چمن را

دو دیده نیست نرگس را که بیند
از آن گه باز روی یاسمن را

دلی از سنگ نبود چون دل تو
بت سنگین یغما و ختن را

دل خسرو شکستی آه، گرمن
کنم آگاه شاه بت شکن را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}