شمارهٔ ۳۰

غزلیات

ای جهانی بنده چون من مر ترا
نیست چون من بنده دیگر ترا

دل چو نطفه در رحم خون می خورد
تا چرا زاد این چنین مادر ترا

از برای آفت جان منست
شانه گر ره می کند بر سر ترا

لشکر فتنه بکش، عالم بگیر
فتنه شد چون جملگی لشکر ترا

عالمی را از تو شد پیمانه پر
پر نگشت از خون کس ساغر ترا

من ز جورت مو شدم وز آه من
جز میان چیزی نشد لاغر ترا

نامسلمانی مکن شرمی بدار
چند گویم حال خسرو مر ترا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}