شمارهٔ ۵۵

غزلیات

بگذشت و نظر نکرد ما را
بگذاشت ز صبر فرد ما را

با این همه شاید ار بگوید
پروانه چو شمع سرد ما را!

ما بی خبر از نظاره بودیم
جان رفت و خبر نکرد ما را

گر دیده به خاک در نریزد
از دور بس است گرد ما را

ای بی خبران که پند گویید
بهر دل یاوه گرد ما را

دانند که نی به اختیار است
چشم تر و روی زرد ما را

صد شربت عافیت شما را
یک چاشنیی ز درد ما را

خاکستری از وجود ما ماند
بس کاتش عشق خورد ما را

هر چند بسوخت خسرو از شوق
این شعله مباد سرد ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}