شمارهٔ ۵۸

غزلیات

ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را

تا مردمان ترنج نبرند و دست هم
یوسف رخا، کشیده ترک ران سمند را

سرو بلند را نرسد دست بر سرت
این دست کی رسد به تو سرو بلند را

پای گریزم از شکن گیسوی تو نیست
می کش چنانکه خواهی اسیر کمند را

چشم از تو دور، دانه دل گر ز تو بسوخت
از سوختن گریز نباشد سپند را

ز آمد شد خیال تو ترسم که بی غرض
قصاب پرورش نکند گوسفند را

پند کسم به دل ننشیند که دل ز شوق
پر شد چنانکه جای نماندست پند را

در عاشقی ملامت خسرو بود چنانک
بر ریش تازه داغ نهی دردمند را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}