شمارهٔ ۷۷

غزلیات

رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
شعله فروزان هنوز آتش دیرینه را

غم که مرا در دل است کس نکند باورم
پیش که پاره کنم وای من این سینه را

رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی
آب به سیری مده تشنهٔ دیرینه را

توبه ز می کرده بود دل که تو ساقی شدی
باز همان حال شد احمد پارینه را

من چو ز سر خواستم، چشم تو پیکار جُست
خنجر نو ده به دست تُرکِ کهن‌کینه را

صوفی ما شد خراب دوش به یک بانگ چنگ
پیش بریشم کشید خرقهٔ پشمینه را

بر سر خسرو اگر طعنه زند هر کسی
روی سیاه مراست عیب تو آیینه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}