شمارهٔ ۲۱۸

غزلیات

صیاد زد به تیرم و بالم شکست و رفت
از کثرت شکار به بندم نبست و رفت

با صد نیاز خواستم از وی نشستنی
آمد به ناز بر سرم و برنشست و رفت

از عقل بس عقال نهادم به پای دل
دستی نمود و رشتهٔ عقلم گسست و رفت

نزدیک بود زخم درون به شود که یار
آمد به نوک تیر نظرباز خست و رفت

کردم جگر کباب وز خون درون شراب
خورد آن شراب بامزه گردید مست و رفت

نقش بتان بشستم و شد جلوه‌گر بتی
آشفته را نمود ز نو بت‌پرست و رفت

مشغول غیر بود که حیدر پدید شد
آورد باز یاد ز عهد الست و رفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}