شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
بنمود ساقی آن رخ چون آفتاب را

اینک رسید وقت که مردان آب کار
گردان کنند هر طرفی کار آب را

ساقی، ازان دو چشم که در بند خفتن است
صد چشم بندی است که آموخت خواب را

عید مبارک آمد و از بهر دوستان
ساقی نکرد شیشه پر و زد گلاب را

مطرب به پرده ای که تو داری بگو به چنگ
کای پیر کوژپشت چه کردی شراب را؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}