شمارهٔ ۱۰۷

غزلیات

رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
ازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را

مرا تو عیدی و از انتظار تو امشب
به دیده آب نبود این دو طفل گریان را

قدم به تهنیت عید رنجه فرمودی
اگر نه من کنم اظهار درد پنهان را

دولب مبند یک امشب به روی من مست
شکر فروش به شبهای عید دکان را

اگر سخن نکنی، گوش کن که می گوید
ز دل خسته جان را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}