شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب

بلای مردم اهل نظر بود چشمت
به ناز اگر به در آیی ز مکتب، ای محبوب

دهان یار نیاید رقیب را در چشم
که خرده بین نبود هیچ دیده معیوب

فراق روی چو تو یوسفی کسی داند
که روشنش شود آب دو دیده یعقوب

چو نامه تو گشایم شود پر آبم چشم
به هیچ رو نتوانم که خوانم آن مکتوب

مرنج اگر نبود در خورت کباب دلم
تو میهمان عزیزی و هست این مرغوب

کشد برای تو خسرو جفای مدعیان
که بهر دوست ز کرمان جفا کشد ایوب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}