شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

ماهرویا، به خون من مشتاب
کشتن عاشقان که دید صواب

چشمت، ار خون من بریخت چه شد
ترک با تیغ بود مست و خراب

تا گل از شرم رویت آب شود
یک زمان برفگن ز چهره نقاب

مثل خود در جهان کجا بینی
گه در آیینه بنگری گه در آب

آرزو می کند مرا با تو
گوشه خلوت و شراب و کباب

وین تمناست در سرم همه عمر
زین هوس چشم من نگیرد خواب

وز غم روی شاهدان ما را
تا به کی پند می دهند اصحاب

هر که دعوی کند ز خوبان صبر
نشنود کل مدع کذاب

چه ملامت کنید خسرو را
فاتقوالله یا اولی الالباب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}