شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست

بی دوست اگر خلق به جان می زید و سر
هم جان و سر دوست که ما را سر آن نیست

سهل است اگر هر دو جهان باز گذارند
از بهر نگاری که چو او در دو جهان نیست

ما زنده بدوییم که جان می رود از ما
بر وی که به معشوقه زید منت آن نیست

مشنو سخن عاشقی از هرزه زبانان
کاین کار دل است ای پسر و کار زبان نیست

گفتی که هم آغوش خیالم به چه سانی
خواب خوش مجنون به بر دوست نهان نیست

خسرو ز تو گر دل بستد صاحب حسنی
خوش باش که یوسف به یکی قلب گران نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}