شمارهٔ ۱۴۱

غزلیات

دل کازاد باشد آن من نیست
کسی کوشاد باشد جان من نیست

گدایان جان نهندش، لیک این سهل
خراج دولت سلطان من نیست

خوش آن شوخی که تیرم زد، پس آن گه
کشید و گفت کاین پیکان من نیست

کدامین منت است از سوز شوقش
که بر جان و دل بریان من نیست

ز غم هم پیش غم نالم که شبها
جز از کس مونس زندان من نیست

بکش هر سان که خواهی چون منی را
که زان تست خسرو، زان من نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}