شمارهٔ ۱۴۶

غزلیات

ز من نازک میانی دور مانده ست
دلی رفته ست و جانی دور مانده ست

بگویید از زبان من که آن جا
دلی از بی زبانی دل مانده ست

پر از خون است جوی دیده من
که از سرو روانی دور مانده ست

هلاک جان من آن پیر داند
که روزی از جوانی دور مانده ست

خراشیده بود آواز مرغی
که او از گلستانی دور مانده ست

غم و درد غریبی از کسی پرس
که او از خان و مانی دور مانده ست

گواهی می ده، ای شب، زاریم را
که از من بدگمانی دور مانده ست

شبی یادش دهی از خسرو، ای باد
کزین در پاسبانی دور مانده ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}