شمارهٔ ۱۵۰

غزلیات

مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
درونم بی غم و جان شاد بوده ست

نمک زد شوخی اندر جان و نو کرد
جراحتها که در بنیاد بوده ست

چه خوش بوده ست عقل مصلحت جوی
که چندی زین بلا آزاد بوده ست

نگارا، هیچ گاهی یاد داری
کزین بیچارگانت یاد بوده ست

شب آمد، باد برد از جای خویشم
که بوی زلف تو با باد بوده ست

به فریادت بخواندم دی و مردم
که جانم همره فریاد بوده ست

جفا کش خسروا، گر دوست پیوست
نصیب عاشقان بیداد بوده ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}