شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
به هر سو بویی از مشک ختا خاست

بلای خفته سر برداشت، گویی
مرا مویی کزان زلف دو تا خاست

گریبان می درم هر صبح چون گل
همه رسوایی من از صبا خاست

نظرها از زکوة حسن می داد
ز هم افتاد کز هر سو گدا خاست

متاع عقل و جان و دل همه سوخت
من این آتش ندانم کز کجا خاست

تو تار زلف بستی بند در بند
ز هر بندی مرا دردی جدا خاست

امیدم بود کز دستش برم جان
ولیکن خط مشکینش بلا خاست

کنون ما و لب لعل و خط سبز
که تقوی را رقم از کار ما خاست

تماشا را بیا زین سوی باری
کنون کز گریه خسرو گیا خاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}