شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

تماشا گاه جانها شد خیالت
تمناگاه دلها زلف و خالت

به غلطم بی خبر چون قرعه فال
چو بینم طلعت فرخنده فالت

مدارا این چشم من چون دلو پر آب
که باشد آفتاب من و بالت

اشارت کردی از ابرو به خونم
مرا باری مبارک شد جمالت

نه جان از لب درون آمد نه بیرون
بلا شد عشق پا بوس خیالت

چو خوش می می خوری از خون نابم
اگر ننگی نیاید زین سفالت

چو حالم شد پریشان بی تو آخر
بگو آخر که خسرو چیست حالت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}