شمارهٔ ۱۷۲

غزلیات

عشق تو بلای جان بسندست
یک خنده ازان دهان بسندست

یک گردش چشم تو به مستی
فتنه به همان جهان بسندست

بیهوده به صید می زنی تیر
آن چاشنی کمان بسندست

تیغ از پی کشتنم چه حاجت؟
یک ناز بکن همان بسندست

گر من دل گم شده نیابم
بر همچو تویی گمان بسندست

گفتی که دعای صبر می خوان
نام تو بر این زبان بسندست

ای چرخ، بلا چه می فرستی
ما را غم آن جهان بسندست

گر دولت وصل نیست ما را
بدنامی مردمان بسندست

اندر تب غم طپید خسرو
آن نرگس ناتوان بسندست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}