شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
گوییا در شب چراغ افروخته ست

هر که او سودای زلفت می پزد
عود را چون هیزم تر سوخت ست

دل به شمشیر جفا بشکافته ست
وانگه از تیر مژه بر دوخته ست

گریه چندان شد که در خون دلم
مردم چشم آشنا آموخته ست

ای مسلمانان، یکی بازم خرید
کو مرا بر دست غم بفروخته ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}