شمارهٔ ۳۰۸

غزلیات

از لعل آتشین تو دل کان آتش است
زان لعل سوخته ست دل و جان آتش است

بشکن بتان آزر ازان رو خلیل وار
کان روی تو نه روی گلستان آتش است

سرگشته عاشق از تو، بگو، گوی چون برد
دل اسپ روم و روی تو میدان آتش است

دی تیر می گشادی و می سوختی مرا
بر تیر نی ز غمزه و پیکان آتش است

این تن که سوز عشق برآورد داد از او
کشتی چوب بر سر طوفان آتش است

خسرو، تنی چو کاه و فراقی درونه سوز
درویش خانه از خس و باران آتش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}