شمارهٔ ۳۲۹

غزلیات

شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
هوای باده ساقی و نفحه چنگ است

بیا و بند قبا باز کن دمی بنشین
که عقل در بر من چون قبای تو تنگ است

اگر ز غمزه بدآموز می کند، مشنو
از آنکه در سر او صد هزار نیرنگ است

شمایل تو مرا کشت وین همه فتنه
ازان کلاه کژ و تکمه شکر رنگ است

مکن ز سنگدلی جور بر من مسکین
که آخر این دل مسکین دل است، نه سنگ است

ز دست خسرو مسکین پیاله ای بستان
که او غلام شهنشاه هفت اورنگ است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}