شمارهٔ ۳۳۷

غزلیات

کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
به صبر کوشد و خود را بر آن تواند داشت

به کام دشمنم از هجر و دوستی نه که او
دلی به سوی من ناتوان تواند داشت

کشید خصم تو تیغ و مرا شفیعی نه
که دست مصلحتی در میان تواند داشت

ببرد دزد غم دل که یار خواب آلود
چگونه پاس دل دوستان تواند داشت

خراب چشم خودم وین نه آن می است که چشم
شراب خوار مرا میهمان تواند داشت

بسوزم و نزنم دم که نیست همدردی
که راز سوخته ای را نهان تواند داشت

همی کشند که نامش مبر، چو در دلم اوست
زیان چگونه زبان در دهان تواند داشت

نماند از مه و خورشید نازنین مرا
حیات باد که او جایشان تواند داشت

متاع عمر که بر باد می رود از دست
مگر که لشکر رطل گران تواند داشت

عنایتی بکن، ای دوست، بنده خسرو را
سر نیاز بر آن آستان تواند داشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}