شمارهٔ ۳۵۰

غزلیات

حسن تو کاندیشه به کارش گم است
کی به حد معرفت مردم است

پرده برافگن که گه والضحی است
زانکه رهی در تو و در خود گم است

بارگی آهسته تر، ای هوشیار
زانکه صف مور به زیر سم است

این تن چوبین که به صد پاره باد
پختن سودای ترا هیزم است

خواب به افسون مگر آریم، زآنک
خوابگه غمزه پر گزدم است

بخت بدم به نشود ز آب چشم
زانکه سعادت نه در این انجم است

من به صفا کی رسم از درد خم
فتنه ساقیم چو دم در دم است

ای که نهی مرغ حرم نام من
حسرت من بر مگسان خم است

خسرو از عشق زید نه به طبع
عنصر عشاق مگر پنجم است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}