شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می‌آید
ز خارا هم کنون بر من هزاران نیش می‌آید

رقیبت مهربانی هشت و ما را دشمن جان شد
دلم را، ای پسر، بنگر، چه محنت پیش می‌آید؟

بلا و محنت هجران، چه حال است این که پیوسته
نصیب جان مجروح من درویش می‌آید

ز بیگانه نمی‌نالم، مرا معلوم شد، ای مه
که غم‌های جهان یکسر مرا از خویش می‌آید

منال ز جور و محنت‌ها، خموش و دم مزن خسرو
که بر بی‌صبر در عالم مصیبت بیش می‌آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}