شمارهٔ ۴۸۵

غزلیات

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد

من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم
زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد

گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی
تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد

اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم
سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد

بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت
من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد

آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق
ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد

خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت
زین جای حوالت به سرای دگرم کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}