شمارهٔ ۵۳۹

غزلیات

مرا تا با تو افتاده ست پیوند
نه در گوشم نصیحت رفت و نه پند

دل من می جهد هر لحظه از جای
به دیدارت چنانم آرزومند

ندارم صبر، اگر باور نداری
بگیر، اینک بیا، دستم به سوگند

که نی رسم محبت من نهادم
که رفته ست اول این حکم از خداوند

زبام آسمان فراش فطرت
برآمد، زیر پا این طشت افگند

دلم خون است از شوق وصالت
چو مادر در فراق کشته فرزند

هزاران چشمه از چشمم روان است
که سنگین تر غمی دارم ز الوند

نباشد جان مشتاقان بیدل
ز جانان بیش ازین مهجور و خرسند

برو این خسرو بیجان دل زار
تن بیچاره بیجان بیش مپسند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}