شمارهٔ ۵۴۴

غزلیات

دلم زینسان که زار و مبتلا شد
ازان نامهربان بیوفا شد

مباد از آه کس آن روی را خوی
اگر چه جان مسکینان فنا شد

بیا بر دوستان، ای جان، رها کن
هر آن تیرت که بر دشمن قضا شد

مرادت، گر هلاک چون منی بود
بحمدالله که آن حاجت روا شد

مرا وقتی خوشی بوده ست در دل
مسلمانان ندانم تا کجا شد؟

دم سر دم خزان را سکه نو زد
چمن بی برگ و بلبل بی نوا شد

چرا می نالد این مرغ چمن زار؟
مگر او نیز از یاران جدا شد؟

مکن بر خسرو دلخسته جوری
اگر او لطف ناکرده رها شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}