شمارهٔ ۵۴۸

غزلیات

دل ما را شکیب از جان نباشد
ور از جان باشد، از جانان نباشد

مرا دشوار ازو باشد صبوری
ز جانان دل صبور آسان نباشد

نباشد ناله عیب از دردمندی
که دردش باشد و درمان نباشد

مرا چون عشق مهمان است حاکم
فضولی تر ازین مهمان نباشد

غمت شد در دل شوریده ساکن
که جای گنج جز ویران نباشد

ندارد مه جمال روی خوبت
وگر این باشد، اما آن نباشد

خیالت، گر به مهمان من آید
دلم را جز جگر مهمان نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}