شمارهٔ ۵۵۷

غزلیات

فلک با کس دل یکتا ندارد
ز صد دیده یکی بینا ندارد

درخت دهر سر تا پای خارا است
تو گل جویی و او اصلا ندارد

جهان از مردمی ها مردمان را
نویدی می دهد، اما ندارد

کسی از هفت بام چرخ بگذشت
که باغ هشت در مأموا ندارد

کسی کاین جا مربع می نشیند
در ایوان مثمن جا ندارد

چرا خسرو، نیندیشی تو امروز؟
از آن فردا که پس فردا ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}