شمارهٔ ۵۷۹

غزلیات

وقتی دل ما ازان ما بود
واندر دل یار ما وفا بود

بیگانه چنان شد آن دل از من
گویی تو که سالها جدا بود

صد شکر که هم به کوی او ماند
آن دل که ز من هزار جا بود

دید آنکه خمار چشم مستش
خمار شد، ار چه پارسا بود

دی دید مرا و زیستم، لیک
تا دید که گرد آن بلا بود

هر مور خطش مرا فرو برد
آن مورچه گویی اژدها بود

خسرو که درو گم است، گویی
افسانه اوست، بود و نابود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}