شمارهٔ ۵۸۳

غزلیات

ای همنفسان که پیش یارید
این شکر چرا نمی گذارید؟

ما را مکشید چون غریبان
هر چند شما ازین دیارید

جان خواهم داد زیر پایش
امروز مرا به من گذارید

گر می کشدم، فدای اویم
زنهار به روی او میارید

بر دوست برید جان و عقلم
کالا همه خصم را سپارید

ای دیده و دل، اگر بگریید
شاید که شما گناهکارید

ای محنت و غم، سگ شمایم
کز دوست مرا به یادگارید

ای طایفه ای که دردتان نیست
هیهات که در کدام کارید؟

گر در دل تان غمی نگنجد
بر سینه خسروش گمارید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}