شمارهٔ ۷۱۱

غزلیات

ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
یاد می دار که از مات نمی آید یاد

عهدها بستی و می داشتم امید وفا
ای امید من و عهد تو سراسر همه یاد

هر چه دارند ز آیین نکویی خوبان
همه داری و بدان چشم بدانت مرساد

ماجرای دل گمگشته بی نام و نشان
هر که را باز نمودیم نشانی به تو داد

آفرین بر سر آن دست کزان خواهد یافت
گره کار من از بند قبای تو گشاد

گر نبردی ز سر گیسوی مشکین تو بوی
محنت آن همه غم از چه کشیدی شمشاد

کام خسرو بده، ای خسرو خوبان که شده ست
لعل جان بخش تو شیرین و دل او فرهاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}