شمارهٔ ۷۲۹

غزلیات

چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
در فلکها فگند رخنه ز مویی که زند

سر سربازی و یا صاحب حالی باشد
زلف چوگان وش کژباز تو گویی که زند

نیک بخت آنکه کند مست و خرابش گه هوش
از لب لعل می آلود تو بویی که زند

من که میخواره خامم به سرم باید دید
محتسب پر ز می خشم سبویی که زند

روی من گشت ز محراب، بگردد ناچار
پنجه حسن بتان لطمه به رویی که زند

ای بسا خواب صبوحی که به تاراج برند
هر شب آن راهزن راه به سویی که زند

نقل و می از دل خسرو خورد آن شاهسوار
خیمه عیش و طرب بر لب جویی که زند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}