شمارهٔ ۷۹۸

غزلیات

گر سخن زان لب چون نوش شود
پسته را خنده فراموش شود

ور حدیث در دندانت کنم
صدف آنجا همه تن گوش شود

ز آسمان روی تو گر مه بیند
بر زمین افتد و بیهوش شود

گل که از روی تو ریزد به سخن
گر بچینند یک آغوش شود

باده بر یاد لب شیرینت
همه گر زهر بود، نوش شود

دل که پوشیده به زلفت پیوست
ترسم از غم که سیه پوش شود

دوش با مات سری خوش بوده ست
خوش بود امشب، اگر دوش شود

گر کنی میل به سوی خسرو
شاه کی همدم جادوش شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}