شمارهٔ ۸۲۱

غزلیات

بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
خورشید کیست باری کو بر سما برآید؟

چون در خرامش وی باران فتنه خیزد
سیلاب فتنه خیزد، موج بلا برآید

گلگشت او نخواهم بر خاک خود، چو میرم
کز گور شوربختان خار عنا برآید

گفتم که بر می آید جانم ز هجر، گفتا
جانی که ماند بی ما بگذار تا برآید

من چون زیم که جانم در آرزوی بوسی
بر زلف عنبریش هر دم صبا برآید

هر شب مرا برآید ناله ز جان سنگین
چون نالشی که شبها از آسیا برآید

شب بهر صبح رویت گویم دعا، ولیکن
حاجات تیره روزان کی از دعا برآید

از خنجر جفایت خونریزها به کویت
هر جا که خونم افتد، نقش جفا براید

ابری شود که برقش سیاره را بسوزد
دودی که هر شب از دل سوی سما برآید

در کوی تو که جانها در راه خاک باشند
بیچاره جان خسرو آنجا گیا برآید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}