شمارهٔ ۸۲۳

غزلیات

هر بار کان پریوش در کوی من در آید
بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید

من در درون خانه دانم که آمد آن مه
کز هر طرف به خانه بوی سمن در آید

رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفش
ور خود غبار باشد در چشم من در آید

یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کن
تا دیده را نسیمی زان پیرهن در آید

شمعی و می بسوزم پیش رخ تو، آری
پروانه بهر مردن گرد لگن در آید

بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرم
تا جان رفته از تن بازم به تن در آید

فرهاد گشت خسرو، بگشای لب که ناگه
شیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}