شمارهٔ ۸۲۹

غزلیات

زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
دلها که او فشاند در خانه می نگنجد

دلها چنان که دانی خون کن که من خموشم
در کار آشنایان بیگانه می نگنجد

گر می کشیم خودکش، بر غمزه بار مفگن
در بخشش کریمان پروانه می نگنجد

مقصود دل ز خوبان معنی بود نه صورت
در دل شراب گنجد، پیمانه می نگنجد

افسرده وصل جوید در دل نه داغ هجران
بر می مگس نشیند، پروانه می نگنجد

در جمع بت پرستان سرباز عشق باید
کاندر صف عروسان مردانه می نگنجد

زین نازکان رعنا، خسرو، گریز زیرا
در کوی شیشه کاران دیوانه می نگنجد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}