شمارهٔ ۸۳۴

غزلیات

یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود

بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود

دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود

گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان
وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود

زامید وصل زیستنم بود آرزو
ورنه فراق یار به جانی گران نبود

جانم به جان و من نه ام از زندگان، از آنک
زو بود جمله زندگی من ز جان نبود

رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ
گویی به باغ زان همه گلها نشان نبود

خسرو، اگر گل تو ز گلزار شد، منال
دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}