شمارهٔ ۸۷۰

غزلیات

دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود
دل پاره گشت و درد تو زائل نمی‌شود

مه می‌شود مقابل روی تو هر شبی
یک روز با رخ تو مقابل نمی‌شود

رویم زر است و بر در تو خاک می‌کنم
وصل تو کیمیاست که حاصل نمی‌شود

شد اشک من حمایل گردون ز دست تو
دستم به گردن تو حمایل نمی‌شود

بنشسته‌ام به غم که ز عشق تو خاستن
با آنکه جان همی‌شودم، دل نمی‌شود

دل منزل غم آمد و از رهزنان هجر
یک کاروان صبر به منزل نمی‌شود

خسرو در اوفتاد به غرقاب آرزو
چون کشتی مراد به ساحل نمی‌شود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}