شمارهٔ ۸۸۳

غزلیات

تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند
بازار حسن و رونق تاتار نشکند

گر یار بشکند دل ما را هزار بار
دانم بدین قدر که دل یار نشکند

ما را مباد توبه ز مستی و عاشقی
تا جام عشق و کوزه خمار نشکند

زاهد، چرا ملامت مستان کنی، بگو
تا عهد و توبه مردم هشیار نشکند

در عاشقی درست نباشد کسی که او
ناموس خویش بر سر بازار نشکند

با زلف تست عهد دل ما و زینهار
در گوش او بگوی که زنهار نشکند

در پای بوس یار ز غوغای عاشقان
سرها رود که گوشه دستار نشکند

گر آب خضر خواند لبت را خرد، چه شد؟
نرخ گهر به طعن خریدار نشکند

خسرو ز زلف یار خلاصی طمع مدار
تا این دل شکسته به یکبار نشکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}