شمارهٔ ۹۰۹

غزلیات

در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
غم گدا که بود، زیر پا کرا باشد؟

منم به سوز و گدازش، به یاد سیم برت
چو مفلسی که هوسناک کیمیا باشد

یگانه با تو چنانم که در جدایی تو
چو یک تنم که ازو نیمه جدا باشد

تو پادشاه بتانی و خاطرم اینست
که شغل روسیهی بر درت مرا باشد

شوم فدای جمالی که گر هزاران سال
کنم نظاره، هنوز آرزو به جا باشد

بلا و فتنه از ان نخل باد، یارب، دور
که برگ و فتنه او میوه بلا باشد

ندانم این دل آواره را که فتوی داد
که بت پرستی در عاشقی روا باشد

فغان ز باد که بوی تو بهر کشتن خلق
همی برد که چو من بیدلی کجا باشد؟

مخواه عاقبت، ای پندگوی، خسرو را
چو عاشق است، رها کن که مبتلا باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}