شمارهٔ ۹۴۸

غزلیات

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند
چگونه با خرد و صبر آشنا باشند

هلاکت من بیچاره از کسانی پرس
که چندگه ز عزیزان خود جدا باشند

ز بنده پرسی کاخر کجا همی باشی؟
ز خان و مان بدرافتادگان کجا باشند؟

به شهر چون تو حریفی بلای توبه خلق
عجب ز زاهد و صوفی که پارسا باشند

شراب صاف و سلامت ز بهر بیخبری ست
ولیک با خبران تشنه بلا باشند

دلا، ز کرده خود سوختی، نمی گفتی
که خوبرویان البته بیوفا باشند

بلای عشق بکش، خسروا، چو آن مرغان
که بند چنگل شاهین پادشا باشند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}