شمارهٔ ۹۵۳

غزلیات

دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
درد ترا کم نتوانیم کرد

جرعه ای از جام جفا می کشیم
رطل دمادم نتوانیم کرد

کرد غمت بر دل مسکین ما
آن چه که بر غم نتوانیم کرد

پیش تو خواهیم که آهی کنیم
آه که آن هم نتوانیم کرد

از خنکی های دم سرد خویش
دست فراهم نتوانیم کرد

با دل ریش از تو به هر غصه ای
قصه مرهم نتوانیم کرد

خسرو، از آن خیر نیابیم برگ
حله آدم نتوانیم کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}