شمارهٔ ۹۵۷

غزلیات

سبزه ها نو دمید و یار نیامد
تازه شد باغ و آن نگار نیامد

نوبهار آمد و حریف شرابم
به تماشای نوبهار نیامد

چشم من جویبار گشت ز گریه
سرو من سوی جویبار نیامد

آمد آن گل که باز رفت ز بستان
وه که آن آشنای یار نیامد

عمر بگذشت و زان مسافر بدخو
یک سلامی به یادگار نیامد

خوبرویان بسی بدیدم، لیک
دل گمگشته برقرار نیامد

با چنین آه و اشک، چو باران
شاخ امید من به یار نیامد

آن صبوری که تکیه داشت بر او دل
در چنین وقت هیچ کار نیامد

خون دل خوردم و بسوختم، آری
بر کس آن باده خوشگوار نیامد

آنچه از غم گذشت بر دل خسرو
هر کرا گفتم استوار نیامد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}