شمارهٔ ۹۸۰

غزلیات

شب که بادم ز سوی یار آمد
مست گشتم که بوی یار آمد

بو که بر جان زنده ره از بادم
بو که باد روی یار آمد

آب چشمم دوید از سر جان
پای کوبان به سوی یار آمد

گریه خویش، گریه دگر است
کاب رفته به جوی یار آمد

می کنم یاد و می خورم حسرت
هر چه خوردم ز جوی یار آمد

نیک نبود که بد کنم دل، اگر
بد ز روی نکوی یار آمد؟

خویش را نیز کرد گم خسرو
جستن دل که سوی یار آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}