شمارهٔ ۹۹۹

غزلیات

مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
قرار جهان اینچنین هم نماند

به بحر غم ار عاشقان کشته گردند
شکر خنده نازنین هم نماند

نه جم ماند اینجا، نه نقش نگینش
چه نقش نگین، بل نگین هم نماند

نماند به چین هیچ بتخانه، آوخ
چه بتخانه چین که چین هم نماند

به چرخ برین می کنی تکیه دایم
بر آنی که چرخ برین هم نماند

چه مونس همی گیری از هر قرینی؟
که مونس نپاید، قرین هم نماند

سخنگوی گر چند سحر آفرین است
سرانجام سحر آفرین هم نماند

چو خسرو به جز نالش غم نمانده ست
از آن ترسم آن دم که این هم نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}