شمارهٔ ۱۰۰۲

غزلیات

بدان دلفریبی که گیتی نماید
خردمند را دل نهادن نشاید

چه بندی دل اندر خیالات عالم؟
که آیینه رو عاریت می نماید

گره های غمزه مبین سخت و محکم
که چرخش ندید آن، مگر می گشاید

چه بیهوده گویی که پاینده مانم
تو مانی، اگر زندگانی نپاید؟

کسی زنده ماند به معنی و صورت
که از راه صورت به معنی گراید

دل خلق سنگین و دل در خرابی
ازان سنگها این عمارت نشاید

خس است آدمی، چون گرفتار زر شد
چون آن کاه کش کهربا می رباید

ز اصحاب ناجنس زادی نیابی
که استر شود جفت و کره نزاید

چو تو تلخ گویی، همان است پاسخ
عدوگاه دشنام شکر نخاید

بدان ماند از خام جستن بصیرت
که بر خشت خام ابلهی سر نساید

حدیث جهان گر ز من راست پرسی
«دروغی ست آسان که خسرو سراید»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}