شمارهٔ ۱۰۶۶

غزلیات

اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
سرش سبز بادا، بگو تا بگیرد

نهانی مریز، ای پسر، خون عاشق
که روزی ترا آشکارا بگیرد

لبش خورده خونم، گرش من بگیرم
همان هر دو لب یکدگر را بگیرد

دو زلفت دو عقد است رأس و ذنب را
که خورشید را بی محابا بگیرد

وزان عقد خورشید یابد رهایی
دگر خدمت شاه والا بگیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}