شمارهٔ ۱۰۶۷

غزلیات

مهری که بود با منت، آن گوییا نبود
آن پرسش زمان به زمان گوییا نبود

نامم که برده ای و نشانم که داده ای
زان روزگار نام و نشان گوییا نبود

در گلشنی که با گل و مل بوده ایم خوش
آمد خزان و بویی ازان گوییا نبود

اول که دیدمت ز سیه رویی آن نفس
گوییا نشستم دل و جان گوییا نبود

یادی مکن به مردمی از بنده، پیش ازان
گویند مردمان که فلان گوییا نبود

دی ناگهانش دیدم و رفتم که بنگرم
در پیش دیده نگران گوییا نبود

صد قصه داشت خسرو مسکین ز درد خویش
چون پیش او رسید زبان گوییا نبود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}