شمارهٔ ۱۰۷۷

غزلیات

ای شمع، رخ تو مطلع نور
زین حسن و جمال چشم بد دور

با پرتو عارض تو خورشید
چون شمع در آفتاب بی نور

رخسار تو در جهان فروزی
ماننده آفتاب مشهور

از روی تو شام صبح گردد
وز زلف تو صبح شام دیجور

انگیخته شام را ز خورشید
آمیخته مشک را ز کافور

از دست غم تو در زمانه
یک خانه دل نماند معمور

بر دار غمت حلال باشد
زو وصل تو گشته همچو منصور

خاطر نرود به گلستانی
آن را که جمال تست منظور

خسرو که همیشه بر در تست
از درگه خود مکن ورا دور

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}