شمارهٔ ۱۱۲۹

غزلیات

دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز

شراب و شاهد و مطرب به مجلس آر، کنون
که در صبوح نشسته ست صوفی گه خیز

چو رفت توبه ام، ار صاف نیست، درد سیاه
بیار و در کله صوفیانه من ریز

به درد عشق بمیرم، ولی دوا چه کنم؟
ز روی خوب میسر نمی شود پرهیز

ره حجاز بزن، گریه خرابی من!
نشان هجر و بیابان ببر ز راه حجیز

پیاله ام به لب و خون چکان ز دیده من
چه خوش همی خورم آن باده های خون آمیز

بکش مرا ز تن و از فراق باز رهان
که زنده گردم ازین مردن خیال انگیز

مدام جرعه خود ریز بر سر خسرو
ز بعد مردن و بر گور بالشش آویز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}